|
دست نوشته های من | ||
|
این ماجرا همچنان ادامه دارد چهارشنبه یه سر رفتم دانشگاه با دوستم کلاس داشتیم بعد از کلاس رفتیم بوفه دیدم دوتا از ژسرای کلاس دوستمو صدا زدن بیرون باهاش حرف بزنن خلاصه بعد یه یه ربع دوستم برگشت گفت پری من از دست تو خودمو میکشم گفتم به من چیکار داری خلاصه بردم بیرون گفت بیا کارت دارم رفتیم گفت اینا اموده بودن در مورد (ل ) حرف میزدن گفتن از روزی که بهش جواب رد داده بخدا خونه نرفته اومده خونه محردی ژیش ما هیچیم نمیخوره چند روه تورو خدا بگین خانوم فلانی فقط باهاش حرف بزنه ببینه چشه دوستمم گفته بود بهش بگین لقمه بزرگیو انتخاب کرده اصلا در شان پریا نیست اون اصلا نمیتونه با خانواده این روبه رو شه.. خلاصه بعد چند دقیقه جرو بحث شمارشو داده بودن دوستم گفته بودن خودش باهاش حرف بزنه ما دیگه نمیدونیم بخدا کلافمون کرده.. منم دوستم اینارو که گفت.. بعدم گفت میخوای خودت زنگ بزن گفتم همین الان شمارشو جلو چشمم پاک کن من دلم نمیخواد حرف بزنم زوره خوشم نمیاد... خلاصه رفتیم یکی از دوستاشو دیدیم گفت اینهاش این پریا خودشه بخدا خیلی حرف زدم راضی نمیشه بهش بگین خودش بیاد باهاش حرف بزنه گفتم نههههههههههه نگین من حرفی ندارم باهاش بزنم هرچی گفت خانوم فلانی بخدا گناه داره گفتم به من ربطی نداره من حرفی ندارم باهاش بزنم... خلاصه فکر کنم همچنان این قصه ادامه دارد.. ولی خدایی بد جور خورده تو برجکش بزار ادم شه فکر کرده کیه:D پ ن :اون 12 که گفتم بیشعور رد کردن تو کارنامم حالا میون اون همه بیستو 18-19 یه 12 بدجور چشمک میزنه 2 نمره هم رو معدلم تاثیر گذاشت آخه 3 واحدی بود(آیکون یارو که بغض کرده) [ ۱۳٩٠/٧/٢۳ ] [ ۱٠:۱۳ ق.ظ ] [ پریا ]
سلام عسلی چرا میزنیم اومدم خو بچه که زدن نداره خب من الان باید چی بگم؟؟ هوم!!!!!!!!! آهان یادم اومد ماجرای آقای (ل) هیچی دیگه ردش کردم رفت رفتیم کلاس دیدمش وی اینقد سربزیر سده بود بزور سلامم میکرد روز بعدش به دوستم گفتم رفت باهاش حرفید گفت اسم پریم نمیاری یه چیز دیگه من تابستون واحد داشتم همشون بیست شدم بجز یکی نمره نداده بود امروز رفتم با هزار زحمت از آموزش پرسیدم اولش گفت 4 شدی خب دیگه همینارو بخونین تا میام [ ۱۳٩٠/٧/۱۸ ] [ ٩:٠٤ ب.ظ ] [ پریا ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||